تئاتر پهاوون کچل یک روایت متفاوت بود از همون داستان قدیمی حسن کچل . اما من بقدری این تئاترو دوس داشتم که از همون لحظه اتمامش پرسیدم کی دوباره می اییم؟ و این شد که دوبار به دیدن این تئاتر رفتم . بار اول با مامان بودم و بار دوم بابا زحمتشو کشید .
و طبق معمول همیشه بااینکه خود نمایشو خیلی دوس دارم و میخندم معلوم نیس چرا اینقدر از رفتن روی استیج و عکس یادگاری بدم میاد به حدی که گریه میفتم .
البته دومین بار قبل رفتن به مامان قول دادم برم و عکس یادگاری هم بگیرم . اینه که تو اولین عکس دارم گریه میکنم و فقط موقع خلوت شدن آروم گرفتم ولی تو عکسای آخر که مال مرتبه دومه ؛ یک لبخند ریز رو صورتمه.
برچسب:
نویسنده: هستی شمس
تاريخ: چهارشنبه
22 دی
1395 ساعت: 3:23